تبليغاتX
ما بی قرار حسینیم



ما بی قرار حسینیم

من و تو مسئولیم




من از غربت آمده ام

 

از پشت ديوار سكوت

 

 از پس وا‍ژه هاي تنهايي

 

 از تمام روز هايي كه به ياد آوردنشان جز بي نشاني نشاني ندارد

 

 جز سكوت صدايي به گوشت نمي رسد

 

جز سياهي چيزي نمي بيني

 

بيشتر ببين بهتر ببين

 

در دور دست كور سويي به چشم مي خورد

 

نزديك تر شدم

 

نزديك و نزديك تر

 

نه اين كور سو نيست آفتابي است در ميان همه ي تاري كي ها

 

باوري در ميان نا باوري ها

 

فريادي در سكوت

 

دست به سمتش دراز كردم

 

مرا در آغوش گرفت

 

در گوشم زمزمه كرد

 

او خواهد آمد

 

و من در واژه ي انتظار محو شدم.

 

مریم(تمنا)


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 | ساعت22:35 | توسط مریم(تمنا) |





دختر یعنی شادی و سرور

 

دختر یعنی روشنایی و نور

 

دختران عزیز

 

روز همه ی شما مبارک.


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 | ساعت10:40 | توسط مریم(تمنا) |





سلام دوستان عزیزم

اول بگم که یه بنده خدایی به نام آقا وحید از همه ی شما

التماس دعا داره و گفت براش دعا کنید

گر ه ای تو کارش افتاده تو را خدا دعاش کنید

از همتون ممنونم.

امروز وقتي مسير كرج به قزوين را مي رفتم ،

 

 تو اتوبوس كه بودم ، به كوه ها نگاه مي كردم ، توجه كردي ؟

 

چه عظمتي ، چه صلابتي ، واقعا ديدنيست .

 

ولي چرا كوه با اين  عظمت و صلابت مسئوليت رسالت را قبول نكرد؟

 

ولي همين مسئوليت را انسان قبول كرد

 

مگر انسان چيست ؟

 

از كوه با صلابت تر است؟محكم تر است؟

 

بعيد مي دانم ، چون همين موجود يك سر و دو پا ،

 

 كارهايي مي كند كه در صلابتش شك ايجاد مي شود

 

وقتي به جامعه نگاه مي كنم تاسف مي خورم

 

يعني اين همان انسان است؟

 

پس چرا در خيلي از موارد ارزش انساني خود را انقدر پايين آورده است ؟

 

اين روزها دلم خيلي از خودم گرفته است

 

احساس مي كنم ما در مقابل خود و ديگران مسئوليم

 

من احساس مي كنم يكي از دلايلي كه جامعه ي ما

 

 به اين سمت پيش مي رود كم كاري از مذهبي هاي ما باشد

 

مني كه دم از بهترين دين و مذهب مي زنم

 

وقتي نتوانم بر روي نزديك ترين دوستان و آشنايانم تاثيري بگذارم ،

 

 بودن من چه معنايي دارد؟

 

نمي دانم چرا هر چه به پيش مي رويم اينگونه مي شويم؟

 

نمي دانم چرا قشري مذهبي جامعه ي ما منزوي شده؟

 

يعني مذهب را فقط براي چهار ديواري مي خواهيم؟

 

يعني ارزش مذهب همين است؟

 

مي ترسم اين وضعيت آينده ي ما را به آينده ي مسيحيت دچار كند

 

كه هر كس مي خواهد مذهبي باشد برود در خانه خود

 

هر كاري دوست دارد بكند ولي جامعه نيازي ندارد به مذهب.

 

يعني حواس من مذهبي فقط بايد جمع به نمازم باشد؟

 

نمي دانم شايد احساس مي كنيم اگر با جامعه بيشتر در ارتباط باشيم

 

 ما هم رنگ جامعه را مي گيريم؟

 

ولي بهتر اينست بخواهيم جامعه رنگ مذهب بگيرد

 

از همه ي دوستان عزيز مي خواهم به سوالم

 

كه در شرح متن بيان شده جواب بدهند

 

عين سوال را بايد از متن استنباط كنيد.

 

                                                                        با تشكر : مريم(تمنا)

 


+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 | ساعت18:39 | توسط مریم(تمنا) |





                                      تقدیم به همه ی خواهرانی که سیاهی

                               چادر مشکی شان را به مدل های لباس نفروختند.

 

با تو ام خواهر

 

با تو

 

آری با تو

 

تویی که حرمت چادر خاکیه عمه ام زینب را نگه داشته ای

 

و در زمانی که چادر بین زن های ما بی رنگ شده

 

طلایه دار مذهبی هستی که حسین آن را آفرید

 

و علم را بر دوش زینب نهاد

 

و زینب اولین و بزرگترین گامش را

 

با حجابش برداشت.

 

با تو ام تویی که

 

هنوز مسئولیت احساس می کنی و

 

به جرگه ای که چادر را محدودیت پنداشتند

 

دل نسپردی.

 

تویی که اجازه نداده ای شغالان جامعه

 

با زیبا جلوه دادن مدل های لباس

 

خلعت خاکی مادرمان زهرا را از تو غارت کنند

 

و سیاهی رنگ چادر را در نزد تو بی رنگ جلوه دهند.

 

و به همه ی گرگان گرسنه ای

 

که گرسنه ی بی حیایی من و تو هستند

 

اجازه نداده ای که با چشمانشان گناه را مهمان

 

دلهایشان کنند و من و تو مسبب گناهشان باشیم.

 

و اجازه نداده ای تو را همچون عروسک قلمداد کنند

 

و تو بازیچه ی چشمان پر گناهشان باشی

 

ممنون خواهر عزیزم

 

که سیاهی چادرت لبخند رضایتی ست

 

بر لبان مادرمان زهرا.

 

خواهر مسئولیت پذیرم

 

که حرمت چادرت قوت قلب مهدی ست

 

باز هم ممنون

 

ممنون که ثابت کرده ای :

 

حجاب مصونیت است نه محدودیت.

               

                        مریم(تمنا)


+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388 | ساعت23:48 | توسط مریم(تمنا) |





هفته ی دفاع مقدس گرامی باد

 

تقدیم به غیورمردانی که رفتند

 

تا نام حسین همیشه نقش بر لبانمان داشته باشد.

 

ای شهیدان!

 

مدتهاست که بر تن تبدار کویرمان باران شادی نمی بارد،

 

 مدتهاست که ما را به صحنه تقلید و تجمل و مصرف گرایی کشانده اند

 

مدتهاست که دیگر نمی گذارند در کوچه های شهر

 

 کسی شعر سحر بخواند،

 

روبهان مشرک در هر کوی و برزن در کمین هستند

 

تا کسی اذان توحید سر ندهد، به همین خاطر

 

کسی را یارای اذان گفتن نیست.

 

آری این ما هستیم که تنور گرم زندگیمان از سرما،

 

جور و جهل مردمان زمان خاموش است.  این ما هستیم

 

که رخسارمان در آتش رنج و اسارت سوخته و بر پیشانی

 

مان خاکستر سالها درد و مظلومیت نشسته است،

 

مدتهاست که از هجرت مجاهدانی می گذرد

 

که آوازشان در کوچه های هر ماتمکده

 

حماسه حسین (ع) را به یاد می آورد،

 

سالهاست از خروش پر توان شهیدانی می گذرد

 

که روز ها را روزه می گرفتند تا ظلمت شب را ازبین ببرند.

 

پس ببین ماندن چه دشوار و چه سخت است!

 

و خوشا به حال شما که اهل ماندن نبودید و مدام می رفتید.

 

نه ترس از جهنم و نه طمع بهشت هیچ کدام مشغولتان نمی کرد.

  

سر به رفتن سپرده بودید تا تن به ماندن ندهید، تا تن به بودن ندهید.

 

برگرفته از کتاب حسین خونی که می جوشد به قلم محمد حسن پاشایی


+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388 | ساعت13:0 | توسط مریم(تمنا) |





ضریح عشق کربلاست

 

چگونه در بند بماند

 

                       آنکه پرواز آموخته؟

 

چگونه از جان نگذرد

 

               آنکه داند جان بهای دیدار است؟

 

ارباب من حسرت تا به کی؟

 

دوری تا به کی؟

 

تا به کدامین  واژه ی مایوس می خواهی رهسپارم کنی؟

 

تا نبودن؟

 

تا نرفتن؟

 

تا ندیدن؟

 

نمی دانم

 

         نمی دانم

 

                  نمی دانم

 

فقط می دانم که حسرت شش گوشه ات

 

تا مرز جنون به پیشم برده

 

فقط می توانم بگویم

 

حسین

 

بس که نالیدم دلم شش گوشه شد.

                                                  مریم(تمنا)


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | ساعت23:14 | توسط مریم(تمنا) |





سلام بر رمضان

 

سلام بر ماه ميهماني خدا

 

سلام بر بزرگ ميزبان

 

سلام بر ميهماناني كه با روزه داري

 

 تسليم شدن را اثبات كردند

 

 سلام بر شما عزيزاني  كه در

 

لحظات ملكوتي سحر و افطار مارا نيز فراموش نكرديد.

 

و سلام بر شبي كه قرآن در آن نازل شد

 

شبي كه از هزار ماه بهتر است

 

كه در اين شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است

 

پس دوست عزيز سلام مارا نيز پذيرا باش

 

و بيا دستانمان را به دستان نسيمي بسپاريم

 

كه با نواي الهي العفو همراه است

 

و به ميزبان بزرگمان در شبي كه قرار است

 

سر نوشت يك سالمه مان را بنويسند

 

قول دهيم خوب باشيم

 

و خوب بمانيم

 

به اميد آن روز

 

التماس دعا

 

                                                   مريم(تمنا)


+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 | ساعت0:2 | توسط مریم(تمنا) |





پس با این حرفها هرگر نمی نالیم  چرا که حسین را داریم

 

من هرگز نمی نالم قرن ها نالیدن بس است

 

اکنون می خواهیم فریاد بکشیم و اگر نتوانستم ساکت شویم

 

قطعا خاموش ماندن و خاموش مردن بهتر از نالیدن است

 

ما همه می خواهیم که ثابت کنیم رهرو طریقت حسینیم

 

و تویی که رهرو طریقت حسین هستی بدان که همه ی ما

 

در این عصر حلاج شهریم که کسی نمی داد درمان ما چیست؟

 

زبانمان چیست؟ زندگیمان چگونه است؟

 

فهممان چگونه است؟ و سکوتمان چراست؟

 

این ها را خوب نمی فهمند همان طور که بسیاری دیگر را

 

در تاریخ نتوانستند خوب بفهمند بالاخره روزی از روز ها

 

و شبی از شب ها همه ی ما خواهیم افتاد و خواهیم مرد

 

اما بیایید هر چه بیشتر برویمتا هر چه دورتر بیافتیم

 

تا هر چه دیرتر بیافتیم اما تا آن لحظه چه؟

 

تا آن لحظه هر شب به اینجا می آییم هر شب

 

نخلستان علی اینجاست( این جلسات)که به آن پناه می بریم

 

و گریه می کنیم گریه هایی که از سر شکوه و عظمت

 

نه از سر ذلت و بی طاقتی و ضعف

 

نه نه.

 

برگرفته از کتاب : حسین خونی که می جوشد

به قلم استاد محمد حسن پاشایی


+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388 | ساعت0:58 | توسط مریم(تمنا) |





امروز دست هاي  پيدا و پنهاني  هستند كه مي خواهند

 

حماسه هاي  ما را از ياد مان برده ومعنويت هاي 

 

 ما را از ما بگيرند،مي  خواهند فرهنگ ما را در اعماق

 

فراموشي  گم كنند،يعني  هم  آن را فراموش  كنيم

 

و هم از آن  متنفر شويم و به همين خاطر است

 

كه بايد بگوييم نبردي  كه حسين آغاز كرده است

 

 پاياني  ندارد و تاانتها خواهد ماند و افرادي  كه در اين نبرد

 

 با صف حسين همراه شوند جاودانه خواهند شد.

 

نبرد كربلا نه اولين نبرد است و نه آخرين نبرد.

 

پرچم سرخي كه حسين درفرات برافراشته مي كند

 

 پرچمي ا ست كه ازآدم در تاريخ بشر دست به دست

 

گرديده تا به دست ايشان رسيده است،

 

جهادي كه حسين آغاز كرده است نه از صبح عاشورا شروع مي شود

 

 و نه در غروب عاشورا پايان مي پذيرد.

 

حسين چه كار مي كند؟

 

حسين مي آيد و تنها مرگ را انتخاب مي كند،

 

 چرا؟

 

چون مي بيند فقط با مردن  مي تواند آزادي را  زنده نگه دارد

 

 درتاريخ شكست مي خورد (شكست ظاهري )

 

اما در انديشه ها جاودانه مي ماند. هر چند كه خلفاي غاصب،

 

 رهبران  حقيقي  مردم را خلع سلاح كرده بودند

 

  ولي  حسين مي آيد و با دو سلاح"نداشتن و توانستن"

 

برگرفته از کتاب : حسین خونی که می جوشد

به قلم استاد محمد حسن پاشایی


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 | ساعت22:52 | توسط مریم(تمنا) |





سلام دوستان عزیزی که متن زیرو می خونید

نمی دونم تا حالا مهمونی رفتید؟

یا براتون مهمون اومده؟

یا اصلا فکر کردید شرایط مهمانی چه طوریه؟

البته به نظر من شرایط مهمونی به میزبان بستگی داره

برای مثال رفتن به خونه صمیمی ترین دوست

با رفتن به خونه ی 

« نوه ی عموی داداش مادر بزرگ خاله ی پدر»

 فرق می کنه .

مسلما شما وقتی مهمونی می رید اولش بدون توجه به میزبان

دوش می گیرید لباس تمیز و مرتب می پوشید و کلا به خودتون می رسید

ولی وقتی میزبان براتون مهم باشه

نوع لباس و آرایش و ... شما بهتر می شه

حالا تصور کنید برای بزرگترین مهمانی دعوت شدید

مهمانی که مهربان ترین مهربان میزبان آن است؟

چه جوری می رید؟

تا حالا بهش فکر کردید؟

متن بالا رو نوشتم که بگم

نزدیک یه مهمونیه بزرگیم

یه خورده بیشتر آماده بشیم

مارم فراموش نکنید.

                                            مریم

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 | ساعت21:25 | توسط مریم(تمنا) |





سخني با شهدا

ما چيستيم؟

يك ضجه ي شكسته به حلقوم بي كسي

راز نگفته اي و سرود نخوانده اي

ما كيستيم ؟

گم كرده كبوتر در به دري راه آشيان

اندر شب سياه

خشمي كه خفته در پي هر غمي

افسانه اي خاموش در آغوش صد فريب

اين ها همه ما هستيم و ما همه اين ها هستيم .

اي برادر شهيد اي مجاهد نستوده اي چريك مبارز

تو كه رفتي به شهر غوغا شد

همه جا رنگ سياه رنگ ماتم

خلق آن لاله هاي ايمان را سرخ گلهاي چكيده از جان را

بس بچيدند و له كردند

تو كه رفتي حيات بي جان شد

اشك چشم مادران آزاده

همچو باران سيل آسا

تو كه رفتي فاجعه بر پا شد

تو كه رفتي رها از هر قانون

همه پير و جوان اين امت شد

بعد تو همه آزادند

كس ندارد به دلش دغدغه ي تقوا را

كس نمي داند ز چه رو شرم و حيا نيست دگر ؟

بعد تو هر پسري  يا دختري  

فارغ از هر قيد و بند

گرم ارضاي غريزه

بي تفاوت به همه ي ارزش ها

او فقط در پي اطفاي  حريق شهوات است

بعد تو شاهد تكرار همه تاريخيم

طلحه از يك طرف و اشعري از سوي دگر

بي شمارند كه من مي بينم

خوب بنگر

كه در اين بين چگونه دين ما زخمي دست اين هر دو است

رد پاي ابن سعد و ردي از حرمله ها

گر بخواهي تو ببيني

كاملا مشهود است

 تو كه رفتي دو چيز بر جا ماند :

رهبر و غربت و ديگر هيچ...

قرن ما ، قرن اسارت

عصر حاكم بودن اهداف شيطان

دوره بيهودگي

قرن ضلالت

دوره احياي  بعد جنسي

پس بين ماندن چه دشوار است !

 و خوش به حال شما كه اهل ماندن نبوديد

 و مدام ميرفتيد .

 نه ترس از جهنم

 و نه طمع بهشت

هيچ كدام مشغولتان نمي كرد .

 سر به رفتن سپرده بوديد

 تا تن به ماندن  ندهيد،

 تا تن به بودن ندهيد.

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 | ساعت23:29 | توسط مریم(تمنا) |





اگر در خدمت خدا باشی تمام آفرینش در خدمت تو خواهد بود.

                                          ***         

هر آنچه هستم قبلا در اندیشه هایم آن را دیده ام.

کسی که به فردا نمی اندیشد یقینا فردایی هم ندارد.

                                         ***

بزرگترین فاجعه زمانی رخ می دهد که یک انسان بگوید نمی توانم 

درد خیلی از ماها نتوانستن نیست بلکه نخواستن است.

                                          ***

هم آب هست هم خاک پس دوباره جوانه خوام زد.

                                          ***

واقعا در جایی که آشغال قابل بازیافت است چرا انسان ها این طور نیستند.

 

بر گرفته از کتاب : کتاب کوچک زندگی به قلم آقای محمد حسن پاشایی


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 | ساعت23:21 | توسط مریم(تمنا) |





حسین

 

حسین

 

حسین

 

زندگی برایم دشوار شده

 

حجم هوا برایم سنگین گشته

 

نمی دانم چرا ارباب با من بازی می کند

 

نمی دانم عشق بازی با معشوق است

 

یا تشنه کردن معشوق برای دیدار

 

و یا شاید هم زجر برای گناهانم

 

نمی دانم

 

فقط این ر ا می انم که خسته ا م

 

بریده ام

 

ارباب من

 

بگذار برای دیدنت  بیایم

 

بگذار قبل از مرگ شش گوشه را در آغوش بگیرم...

 

باز هم حسین.


+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 | ساعت22:32 | توسط مریم(تمنا) |





سلام

 

سلام بر روح هستی

 

سلام بر حسین

 

خیلی وقت است از حسین ننوشته ام

 

نوشتم برایم دشوار شده

 

از حسین گفتن برایم دشوار شده نمی دانم

 

 چه بگویم چگونه بگویم؟

 

حال می فهمم چه قدر دوری از حسین تلخ است

 

حال می فهمم که اگر حسین نبود هستی معنا نداشت

 

حال که حسین را فراموش کرده ام

 

حال که از او دور شده ام

 

وای خدای من به فریادم برس

 

به فریادم برس که بی حسین مرده ای بیش نیستم

 

حال که لحظات دیدار با معشوقم فرا رسیده و او

 

مرا نمی خواهد به فریادم برس

 

تو می دانی که حسین را دوست می دارم

 

حال که با کلی انتظار می خواهم به دیدارش بشتابم

 

نه چرا؟

 

فعلا نه چرا؟

 

آخر دوستش دارم

 

درست از او دور شده ام

 

تو به فریادم برس

 

خدای من

 

                                      مریم 

 

 


+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388 | ساعت22:45 | توسط مریم(تمنا) |





سلام دوستان عزیز

می دونم خیلی وقته ازمون خبری نیست

ولی در آینده ای نه چندان دور با ایده های جدید خواهیم آمد

فعلا یا علی

تا ابد با علی.


+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 | ساعت18:32 | توسط مریم(تمنا) |





سلام دوستان عزیز

رحلت جانسوز حضرت ایت الله بهجت

را خدمت حضرت صاحب (عج) و

شما دوستان عزیزم تسلیت می گوییم.


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 | ساعت9:59 | توسط مریم(تمنا) |





با سلام خدمت همه ی دوستان عزیزم

پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک میگم

امروز میخوام خودم(مریم) براتون بنویسم

کم و کاستی هاشو به بزرگی خودتون ببخشید

دیگه داریم آخرین روزهای سال ۱۳۸۷ رو هم پشت سر میزاریم

امسالم داره تموم میشه

یعنی یک سالی دیگر از عمرمون

یک سالی که باید به خاطرش در دنیایی دیگر به خدا جواب پس بدیم

به نظر من بهتره اول خودمون تو این دنیا

حساب هامون با خودمون صاف کنیم تا اون موقع کارمون راحت تر باشه

حالا یه کم به این سالی که گذشت فکر کنیم

چه کاری انجام دادی؟

چه قدر پیشرفت کردیم؟

اصلا پیشرفتی بوده؟اگه بوده در چه جهت و راستایی؟

و شاید هم خدایی نکرده پس رفت

بعضی ها تا اسم پیشرفت میاد یاد ماشینشون میوفتن

که پارسال ۲۰۶ بود امسال شده پرشیا

و کلی خوشحالن که پیشرفت کردن

ولی منظور من این نیست

منظورم اینه یه کم به شخصیتمون فکر کنیم

چقدر پیشرفت علمی و اخلاقی داشتیم؟

چه قدر به درد خودمون و جامعمون خوردیم؟

نمیدونم!ولی حتما بهش فکر می کنم

از شما هم می خوام بهش فکر کنید

بازم ممنون سال نوتون هم  مبارک شاید تا چند روزی نباشیم

سال خوب و نیک و پر برکتی داشته باشید.

                                    (مریم)

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 | ساعت11:52 | توسط مریم(تمنا) |





خون جوشان

سلام بر تو اي وارث ابراهيم ،

 سلام بر تو اي خوب ،

اي خوبي كه خوب نمي شناسيمت ،

 اي كه به انديشه هاي ما بي مرگي را هديه كردي ، اي حسين.

من انسانم را در كربلا پيدا كردم و ما بايد حسين را درود بگوييم

 تا ايمانمان را به انسانيت حفظ كرده باشيم ،

 من اسلام بدون حسين را قبول ندارم ،

 اسلام بدون حسين يعني پذيرفتن همه ي خلافت هاي

نا مشروع تاريخ ،

 اسلام بدون حسين يعني توجيه 14 قرن در بدري ،

 تبعيد ، شكنجه ، غصب غاصبان ، زور تمام

 جلادان حاكم بر تاريخ ،

 حسين به عنوان " يك خون جوشان "

 به عنوان يك قلب تپنده در وجود بشريت ،

 به عنوان كسي كه هميشه راهش ،

نهضتش و حتي اسمش الهام بخش بوده ،

خون خود را به اندام مرده ، منجمد و يخ بسته ي

 همه تاريخ تزريق ميكند

 و به يك جامعه ايمان به خويش را هديه مي دهد ،

 حسين با اين حركت نشان مي دهد كه كه هنوز زنده است ،

هنوز جنبش سرخش بحث روز است

 و هيچ وقت هم رنگ كهنگي نمي گيرد .


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 | ساعت16:35 | توسط مریم(تمنا) |





اربعين حسيني

 

به نام خداي حسين به نام خداي

شهادت به نام خداي شيعه به

نام خداي مستضعفين و به نام

خداي  وارثان تاريخ ، تقديم به

معلم بزرگ درسهاي شگفت من

مرد آگاهي و ايمان ، مرد

دين و آزادگي ، حسين (ع)

،وقتي كه فردا ديديد بچه ها

عروسك خود را شكستند و

كبوتر ها در آشيانه خود

نشستند  بدانيد اربعين است

وقتي فردا گلهاي باغچه بر

تنهايي  خودشان اشك ريختند

بدانيد اربعين است ،

وقتي فردا پرندگان  از شدت

بي دردي انسان امروز ،

بال و پر زدند تا مردند ،

بدانيد اربعين است .

اربعين مردي كه اربعين هايي

از عمر خود  را در راه خدا

و خلق سپري كرد.

چهل روز از سفر مردي  مي گذرد ،

كه عمري در زندان درد و

رنج زيست،چهل روز از سكوت

مردي مي گذرد كه

فريادش ويرانگر ويرانه سازان

زمان بود ، چهل روز

از عروج انساني مي گذرد

كه در راه مبارزه با پوچي

و بي هويتي  حتي يك لحظه

هم غيبت نكرد،

چهل روز كه هر روزش  براي ما يك

سال بود و هر لحظه اش   يك ماه .

متن انتخاب شده از كتاب الحسين خوني كه مي جوشد ،  به قلم حسن پاشايي.           


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | ساعت17:24 | توسط مریم(تمنا) |





اولا اگر به آیات قران دقیق بنگریم متوجه می شویم

که برای خویش سبک و سیاق ویژهای دارد.

 بدین صورت که قران عموما مطالب را به صورت کلی بیان نموده است

نه به صورت جزیی یا شخصی.

شمار زیادی از مسائل همچون احکام، معاملات، اعتقادات،

و اخلاقیات و ... به تفضیل و مشروح در قران نیامده است

 بلکه در خیلی از جاها به آنها اشاره ای شده و تشریح

وتبیین آنها به عهده پیامبر و جانشینان شایسته و لایق او

 گذاشته شده است. لذا صرف نیامدن جزئیات یک امر نمی تواند

 برای ما معیار شود که آن مساله را نادیده بگیریم.

و یا کنار بگذاریم. چرا که همانطور که گفتیم شرح خیلی

 از مسائل در قرآن نیامده است.

 ثانیا می توان گفت اگر موضوع امامت و یا اسامی مشخص

و معین بطور صریح و واضح در قرآن می آمد هیچ بعید نبود

 که فتنه ای بپا شده و برخی در صدد انجام مجموعه ای

 از کارشکنی ها شوند چرا که با توجه به اختلاف نظر های شدید برخی

در این باره و نیز هوا و هوس های مدعیان دروغین و ریاست طلب،

احتمال هر گونه تحریف قرآن و یا صدمه زدن و خسارت

وارد کردن به اشخاص تعیین شده وجود می داشت.

 ثالثا خیلی ساده و راحت باید گفت که آیا واقعا مشکل ما

این است که چرا اسم به طور صریح و قاطع نیامده است

 آیا جدا همه معضلات ما به این مورد برمیگردد؟

گر این گونه بود تمام آیاتی که در مورد مسائل گوناگون

 صحبت کرده اند و موضوع آ نها نیز کاملا مشخص است

 می بایست دقیقا مورد عمل واقع می شد؟ اما علنا می

بینید که بسیاری از آیات مربوط به گناهان کبیره در بین مسلمین

 متروک شده و اصلا به آنها توجهی نمی شود

 و برای کسی که حقیقت جو و حقیقت خواه باشد بعد از

کلام وحی، گفتار مستند و سیره صحیح پیامبر جهت

 کشف حقیقت کفایت میکند.


+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 | ساعت11:28 | توسط مریم(تمنا) |